محمد رضا واليزاده معجزى

37

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

صفات عاليه ستوده‌اند . اگرچه اكثر شاهزادگان قاجاريه نسبت بدين حنيف اسلام معتقد و علاقه‌مند بودند ولى اين شاهزاده باوجود جوانى و داشتن قدرت و هرنوع وسيله ارتكاب معاصى ، هرگز عالما و عامدا مرتكب گناهى نمىشد و در اقامه صلوة و روزه و ساير واجبات غافل نبوده و به‌طورى كه ما قبلا هم اشاره كرديم ، تنكابنى در قصص العلماء نمونه‌اى از ديندارى و اعتقاد او به خداى تعالى و روز جزاء [ را ] نقل كرده « 1 » [ ولى ] افسوس كه اين شاهزاده عمرى نكرد و در سنين جوانى درگذشت و الا مصدر خدمات مهمى در ولايات غربى ايران مىشد . اولاد محمد على ميرزا از مرحوم دولتشاه بيست و چهار فرزند به‌جاى مانده كه از آن جمله ده نفرشان پسر و چهارده نفر دختر بوده‌اند . پسران او همه به كمالات صورى و معنوى آراسته و از نقايص نفسانى و روحانى پيراسته و مانند عقول عشره ده نفر بودند ، چنان‌كه در مرآت البلدان ( جلد يك صفحه 541 ) نوشته بدين ترتيب : 1 - محمد حسين ميرزا حشمت الدوله « 2 » 2 - طهماسب ميرزا مؤيد الدوله كه شاهزاده‌اى رشيد و فقيه و عارف و شاعر بوده و در فقه « فقيه القاجار » لقب داشته و در عرفان خدمت مرحوم رحمت عليشاه ارادت ورزيده و در شاعرى « سرور » تخلص مىنموده و سالها با كمال كفايت و درايت و عدالت در ايالات مختلفه و مهمه حكومت نموده ، در سنه 1250 كه محمد شاه به سلطنت رسيد ، لقب مؤيد الدوله به وى داده به حكومت كاشانش فرستاد و در الماثر عنوانى براى او آورده و گويد : « از فحول فضلا و ايل قاجار و در سير و ادب و اخبار مهم عجم و عرب يگانه روزگار بود مؤيد الدوله فرزندان چندى داشته از آن جمله يكى مرحوم عبد الباقى ميرزا بوده كه مانند پدر از اهل علم و ادب ، عرفان و شعر بوده و تخلص « عشرت » مىنمود و در الماثر به عنوان عبد الفاضل ميرزا عنوانى مخصوص دارد و در آن نوشته كه در كافه آن فضيلتها و مزيتها كه مرحوم طهماسب ميرزا مؤيد الدوله داشت ، تالى پدر فضيلت‌پرور و هنرگستر بود و همانا چون وى هميشه زياده از دخل خود در حكومت خرج

--> ( 1 ) . [ در اينجا نيز داستان « بهشت خريدن شاهزاده » عينا تكرار شده بود كه حذف گرديد . ] ( 2 ) . وى از سال 1237 تا 1250 بجاى پدر والى غرب بود ولى در اين سال محمد شاه او را متهم به استقلال‌طلبى نموده ، برادرش بهرام ميرزا را به‌جاى او فرستاد و حشمت الدوله به تهران رفت و جريان مشروح قضايا را در فصل جداگانه نوشته‌ايم [ نك . فصل دويم همين بخش ] .